عبد الحي حبيبى
904
تاريخ افغانستان بعد از اسلام ( فارسى )
اين اقوال مستشرقان تا جاييكه به تشابه تصوف اسلامى با مكاتب فكرى بودايى و نوفلاطونى و غيره ربط دارد قابل ترديد نيست ، و ممكن است در مكاتب فكرى بشرى و حتى اديان در برخى از عناصر تشابهى موجود باشد . ولى تصوف اسلامى عنصر غالب بسيار قوى داخلى اسلامى هم دارد ، و تصوفيكه در بين مسلمانان از اواسط قرن دوم هجرى رواج يافت ، از ناحيهء فكرى و عملى با تصوف هندى و نوفلاطونى ، موارد اختلاف و امتياز فراوان داشت . « 1 » اسلام دينى بود كه حد وسط و ميانهروى را در عبادات و معاملات توصيه ميكرد ، و زهد و پارسايى و درويشى را در حالت اعتدال نگهدارى مىنمود . و در عين اينكه هدف مسلم را حيات اخروى قرار ميداد ، از ماده و زندگى اين جهانى نيز صرف نظر نميكرد ، و اين همان راه وسط است كه ارسطو نيز سپارش كرده بود . درين باره احاديثى را ذكر كنند مانند : « ليس خيركم من ترك الدنيا للآخرة و لا الاخرة للدنيا ، و لكن خيركم من اخذ من هذه و هذه » « 2 » و گويند در يكى از غزوات فردى از اصحاب نبى در حال سوارى فقط دعا خواندى ، و چون به منزل رسيدى ، به نماز خواندن پرداختى . حضرت رسول پرسيد : پس طعام او و علف ستور او را كه مهيا مىسازد ؟ گفتند : همه ما ! فرمود : پس همهء شما ازو بهتريد ! « 3 » با وجوديكه در قرآن عظيم « تُرِيدُونَ عَرَضَ الدُّنْيا وَ اللَّهُ يُرِيدُ الْآخِرَةَ » « 4 » وارد بود ، و حضرت پيامبر هم حيات اخروى را بر عيش عاجل ترجيح ميداد ، باز هم از زهد افراطى و تقشف نهى كرده بود .
--> ( 1 ) - فان كريمر و دوزى مبدأ تصوف اسلامى را هندى دانستهاند و نيكلسون آن را از ريشهء نوفلاطونى شمرده و براون عقيده داشت كه تصوف يك رد عمل آريايى است در مقابل دين سامى . اما علامه اقبال لاهورى اين نظريات را رد كرده و گويد كه تمام اين تعليلها موضوع خود ايشانست ، و اگر تمام حوادثى را كه علت ايجاد آن گرديدهاند تحليل كنيم خواهيم ديد : كه احوال خاص سياسى و اجتماعى و عقلى قرن هشتم و نهم مسيحى ملل اسلامى در وجود آن موءثر بوده است . ( فلسفهء عجم 145 ببعد ) ( 2 ) - عيون الاخبار ابن قتيبه 375 ( 3 ) - اعلام النبوه از الماوردى 153 طبع قاهره 1319 ( 4 ) - قرآن : سوره انفال ، آيه 66